الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )

35

نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )

حجّت نيست . با توجه به آن‌چه بيان شد آيا اين افراد به منزلهء « واقفيّه » « 1 » « فطحيّه » « 2 » ، « زيديّه » « 3 » ، بلكه « خطابيّه » « 4 » و « نصريّه يا نصيريّه » « 5 » نيستند ؟ اگر بگوييد : شيخ مفيد رحمه اللّه بر ردّ طرفداران حلّاج كه شيعه نيز بوده‌اند ، كتابى نوشته و اين عمل ، خود بر خلاف ادعاى شماست . در پاسخ مىگوييم : اينان نيز جمعى اندكند و شيعيان همه اتفاق‌نظر دارند كه اين گروه خارج از دين‌اند و از آن‌ها بيزارى جسته و اين گروه و سركردهء آن‌ها را به دستور ائمه عليهم السّلام مورد لعن قرار مىدهند . چنان‌كه به خواست خدا به بيان آن خواهيم پرداخت . درمورد اين گروه كار بدان‌جا رسيد كه رئيس آن‌ها به فرمان امام عليه السّلام كشته شد و اين جمع منقرض گشته و تنها اندكى از آن‌ها باقى مانده است . اگر بگوييد : صوفىها طريقت خويش را از ائمه عليهم السّلام نقل كرده و به امير مؤمنان عليه السّلام مىرسانند و اين موضوع را علماى اسلام و حتى شيعيان در كتاب‌هاى كلامى خود ، يادآور شده‌اند . در پاسخ مىگوييم : نه تنها اين عمل بر صحت طريقت آن‌ها دلالت ندارد بلكه دليل بر بطلان آن است . زيرا آنان بر اين باورند كه هربخشى از علوم و صاحبان هرعلوم و فنون و مسلكى به على عليه السّلام انتساب دارند و مسلك و حرفهء خويش را به آن حضرت نسبت مىدهند . ولى انتساب صوفىگرى و نظير آن به امام عليه السّلام ثابت نشده است و ياد و

--> ( 1 ) . واقفيه كسانىاند كه درمورد امامت امام موسى كاظم عليه السّلام قائل به توقف شدند و سببش اين بود كه پس از رحلت امام عليه السّلام بيشتر هواداران وى اموال هنگفتى از حضرت در اختيار داشتند كه به بهانهء خوددارى از بازگرداندن اين اموال به فرزند وى حضرت رضا عليه السّلام ، قائل به توّقف امامت آن حضرت شدند . ( 2 ) . اين گروه قائل بودند كه پس از امام صادق عليه السّلام امامت ، مربوط به فرزندش عبد اللّه معروف به افطح برادر اسماعيل است و از امام صادق عليه السّلام روايت كردند كه فرموده است : امامت ، مربوط به فرزند بزرگ امام است چنان‌كه از آن حضرت نقل كردند كه فرموده امام و پيشواى پس از من كسى است كه در جايگاه من قرار گيرد و امام را پس از رحلت ، غير از امام كسى غسل نمىدهد به ادعاى اينان ، عبد اللّه فرزند امام از اين صفات برخوردار بوده ولى به اعتقاد شيعه در سند و دلالت اين روايت اشكال است . ( 3 ) . اين افراد قائل به امامت زيد بن على بن حسين عليه السّلام اند اين گروه ، در دورانى كه زيد بن على عليه السّلام به جايگاهى برجسته رسيد و به‌عنوان يكى از بزرگان و رهبران اصلاح‌طلب مطرح شد ، پديد آمد . ( 4 ) . اينان پيروان ابو الخطاب محمد بن ابو زينب اجدع را تشكيل مىدهند . وى همان كسى است كه خويشتن را به امام صادق عليه السّلام انتساب داد ، زمانى كه امام صادق عليه السّلام از غلّو ابو الخطاب دربارهء خود اطلاع حاصل نمود از وى بيزارى جست و او را مورد لعن خويش قرار داد و يارانش را در جريان بيزارى جستن خود ، از وى قرار داد . ابو الخطاب مدعى شد كه ائمه عليهم السّلام پيامبر هستند و به خدا بودن جعفر بن محمد و پدرانش قائل شد ( به نقل از ملل و نحل ) ( 5 ) . نصيرى و اسحاقى از جملهء غلات شيعه‌اند كه ميان خودشان در چگونگى نسبت خدا دادن به ائمه عليهم السّلام اختلاف وجود دارد .